زنان شهر بهشت

مدرسه عشق
نویسنده : صفیه محمدیان - ساعت ٧:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱/٢٢
 

(مجتبی کاشانی)

در مجالی که برایم باقیست
باز همراه شما مدرسه ای می سازیم
که در آن همواره اول صبح 
به زبانی ساده
مهر تدریس کنند،
و بگویند خدا
خالق زیبایی
و سراینده عشق
آفریننده ماست.
مهربانیست که ما را به نکویی
دانایی
زیبایی
و به خود می خواند
جنتی دارد نزدیک، زیبا و بزرگ
دوزخی دارد- به گمانم
کوچک و بعید
در پی سودا نیست
که ببخشد ما را
و بفهماندمان،
ترس ما بیرون از دایره رحمت اوست

در مجالی که برایم باقیست
باز همراه شما مدرسه ای می سازیم
که خرد را با عشق
علم را با احساس
و ریاضی را با شعر
دین را با عرفان
همه را با تشویق تدریس کنند

لای انگشت کسی
قلمی نگذارند
و نخوانند کسی را حیوان
و نگویند کسی را کودن
و معلم هر روز
روح را حاضر و غایب بکند
و به جز ایمانش
هیچکس چیزی را حفظ نباید بکند
مغزها پرنشود چون انبار
قلب خالی نشود از احساس
درس هایی بدهند
که به جای مغز، دلها را تسخیر کند.
از کتاب تاریخ
جنگ را بردارند
در کلاس انشاء
هر کسی حرف دلش را بزند
«غیرممکن» را از خاطره ها محو کنند
تا، کسی بعد از این
باز همواره نگوید: «هرگز»
و به آسانی همرنگ جماعت نشود.

Kashani.jpg

زنگ نقاشی تکرار شود
رنگ را در پائیز تعلیم دهند
قطره را در باران
موج را در ساحل
زندگی را در رفتن و برگشتن
از قله کوه
و عبادت را در خدمت خلق
کار را در کندو
و طبیعت را در جنگل و دشت.
مشق شب این باشد
که شبی چندین بار
همه تکرار کنیم:
عدل
آزادی
قانون
شادی...
امتحانی بشود
که بسنجد ما را
تا بفهمند چقدر
عاشق و آگه و آدم شده ایم
در مجالی که برایم باقیست
باز همراه شما مدرسه ای می سازیم
که در آن آخر وقت
به زبانی ساده
شعر تدریس کنند
و بگویند که تا فردا صبح
خالق عشق نگهدار شما.

 

 

یادش گرامی و نثار روح بزرگ و عاشقش صلوات


 
 
آجرک الله ای دختر خورشید و ماه
نویسنده : صفیه محمدیان - ساعت ۱:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱٢/٩
 

 

قطره فطره اشک های ناقابل و آلوده ام را نثار یک لحظه از رنج زینب در آن شب بی ستاره می کنم، شاید روزی سیلی شود و تاریکی های قلبم را بشوید. یا زینب کبری (س) غریب.
 
15228-58224.jpg

 
 
auvd
نویسنده : صفیه محمدیان - ساعت ۱۱:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/٢٩
 
من دخترم!آنقدر زیبا که از دیدنم خسته نمی شوی

من دخترم!آنقــدر مهربان که ندیده ای

من دخترم!با چشمانـی زیبآ و براق

من دخترم!اشک هایی دارم به اندازه ی دریا

و حرف هایی دارم گاهی بزرگتر از آسمان

من دخترم!به شکل ماه و گاهی زیباتر

من دخترم!با قدی دخترانه

من دخترم!مخلوقی عزیز در نگاه پیامبر (ص)

من دخترم!همانی که بهـش میگن ضعیفه!!!!

من دخترم!فقط به جُرم دخــتر بودن!

مرد ایرانی گوش کن!

زَن ظریفهـ نه ضَعیف...

ضَعیف مَردیه که نمی تونه یک سآعت،

چِشم و دِلِشو نگه دآره!

من با تو هستم...

نِگآه به بَدَن ظریف و زنآنه اَم نکن ،اِرآده کُنم می توآنم

هویت مردآنه اَت رآ به آتش بکشم




ترآنه ی آزآدی همانند دیگر ترآنه های سآمی یوسـف بسیار زیبا و مضـمون بسیار قشنگی دارد ، این ترآنه از آلبـوم اُمت مَن میباشد ، درد بسیاری از مسلمانانی است که در غَـرب زندگی می کنند و به خاطر حجاب و عفتشان مورد توهیـن قرار می گیرند ، سآمی یوسـف در این ترآنه قصد تسـلی دادن به این خواهران محجبه مسلمان را دارد ، و روسری و حجاب را نه بعنوان یک حفاظ بلکه به عنوان آزادی و مایه افتخار زن معرفی کرده اَست

WHat goes through your m!nd
در ذهن تو چه می گذرد؟

As you sit there looking at me
وقتی آنجا نشسته‌ای و به من می‌نگری

Well I can tell from your looks
من از نگاهت می‌توانم بخوانم

That you think I’m s0 0ppressed
که تصور تو این است که من خیلی تحت فشار هستم!

But I d0n’t ñeed f0r y0u t0 liberate me
اما من از تو نمی‌خواهم تا مرا آزاد کنی

My head is n0t bare
سر من بِرهنـه نیست

And y0u can’t see my c0vêred ha!r
و تو نمی‌توانی موهای پوشیده مرا ببینی

S0 y0u sit there and y0u stare
برای همین تو آنجا می‌نشینی و خیره نگاهم می‌کنی

And y0u judge me with y0ur glare
و درباره من به روشنی قضاوت می‌کنی!

Y0u’re sure I’m in despair
تو مطمئنی که من ناراحتم

But are y0u n0t aware
اما تو آگاه نیستی

Under this scarf that I wear
در این تکه روسری که بر سر من است

I havê feelings, and I d0 care
من احساس و عاطفه دارم

S0 d0n’t y0u see
پس آیا تو نمی‌بینی؟

That I’m truly free
که من به راستی آزادم

This piece 0f scarf 0n me
این تکه روسری بر سرم را

I wear s0 pr0udlÿ
با غرور می‌پوشم

T0 preserve my dignity...
تا از شأن خودم محافظت کنم

My m0desty
عفت ام

My integrity
کمالاتم

S0 d0n’t judge me
پس قضاوت نکن

0pên y0ur eyes and see
چشمانت را باز کن و ببین

"Whÿ can’t y0u jusT accêpt me?” she says
چرا نمی‌توانی فقط خود من را بپذیری؟

"Why can’t I jusT be me?” she says
چرا من نمی‌توانم فقط خودم باشم؟

Time and Time aga!n
بارها و بارها

Y0u speak 0f dem0cracy
تو از دموکراسی صحبت می‌کنی

Yet y0u r0b me 0f my liberty
اما تو آزآدی مرا می‌دزدی!

All I wanT is equelitÿ
همه آنچه من می‌خواهم برآبری است

Why can’t y0u just lêt me be free
چرا نمی‌توانی فقط به من اجازه دهی که آزاد باشم؟

F0r ÿ0u I s!ng this s0ng
من این سرود را برای تو سرودم

Mÿ s!ster, maÿ y0u alwaÿs be str0ng
خواهرم! همیشه محکم باش!

Fr0m y0u I’ve learnt s0 Much
من از تو درسهای بسیاری آموخته‌ام

H0w y0u suffer s0 Much
چه رنجهای بسیاری که دیدی
yet y0u f0rgive th0se wh0 lAugH At y0u
بیا و آن کسانی را که به تو خندیدند را ببخش!

Y0u Walk w!th n0 fear
تو بدون هرآس قدم می‌زنی

Thr0ugh thê InsUlTs y0u hear

از میان ناسزاهایی که می‌شنوی!

Y0ur w!sh s0 sincêrê
مخلصانه آرزو کن

That thêy’d undêrstand y0u
تا آنها تو را بفهمند

But bef0rê y0u walk awaÿ
اما قبل از آن که بروی

This timê y0u tUrn and saÿ:
این بار برگرد و بگو!

But d0n’t y0u see
آیا نمی‌توانی ببینی

That I’m trUly frêe
که من به راستی آزادم?

This piece 0f scarf 0n mê
این تکه روسری بر سرم را

I wear s0 pr0udly
با غرور می‌پوشم

T0 prêservê my dignitÿ...
تا از شأن خودم محافظت کنم

My m0destÿ
عفت ام

My intêgrity
کمالاتم

S0 let me be
پس به من اجازه بده

She saÿs with a sm!le
او با خنده‌ای می‌گوید

I’m the 0nê wh0’s free
من تنها کسی هستم که آزادم

 
 
ربات کوچولو
نویسنده : صفیه محمدیان - ساعت ۱٢:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/٢٥
 

31942637016242153317.jpg

فروش فوق العاده محصولات صنایع رباتیک در مشهد با ارسال پیامک به شماره 09355619659

تنها با قیمت69000 تومان با 10 تا 15 در صد تخفیف

1- ربات کوچولو من ویژه سنین 3 تا 7 سال

2- روبووار ویژه سنین         7 تا 14 سال

3- کیتاروبو روبو ویژه سنین 7 تا 14 سال

4- سنسور روبو ویژه سنین 7 تا 14 سال

 

جهت اطلاعات بیشتر به سایت زیر مراجعه فرمایید.

صنایع باتیک آراد در مشهد

 

کشف استعداد های نهفته کودک عزیزتان با کمک تجربه ما و پشتکار و علاقه کودک شما امکان پذیر خواهد شد

 

 

 

 

محمدیان نماینده رسمی صنایع رباتیک آراد در مشهد

 

 

 


 
 
بهشت و حوریان بهشتی
نویسنده : صفیه محمدیان - ساعت ۳:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٩/۱٩
 

بهشت و حوریان بهشتی

امشب کتابی خواندم که حال بسیار خوبی به من داد و مرا مشتاق تر به عبادت حق تعالی کرد.

می خواهم آنرا به شما هم معرفی کنم امیدوارم با مطالعه آن شما دوست عزیز هم به لقا الهی حریص تر شوید.

لینک جهت دانلود

 

 

کتاب بهشت و حوریان بهشتی

 

 

 


 
 
ملاقات شهیده با خدا
نویسنده : صفیه محمدیان - ساعت ۱۱:٢٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٩/۸
 

 

شهید شاه زنان لرزمانی

 

نام پدر: محمداسماعیل                               متولد: 1325- نوشهر

تاریخ شهادت: 9/5/1366                             محل شهادت: مکه مکرمه

نحوه شهادت: در برائت از مشرکین    شغل: خانه دار

شهید شاه زنان لرزمانی در سال 1325 در نوشهر چشم به جهان گشود.او به کسب فضایل و معارف الهی اهتمام می ورزید. در نوجوانی ازدواج کرد و به همراه همسرش به اسلام آباد کرج نقل مکان کرد و در آنجا ساکن شد و صاحب فرزندانی شد که هرکدام از نظر اخلاقی و ایمانی ممتاز و برجسته بودند. شهید لرزمانی زنی صبور و باگذشت بود. علم و دانش را بسیار دوست می داشت و فرزندانش را نیز به فراگیری دانش تشویق می نمود. شرکت در مجالش مذهبی، نماز جماعت و جمعه، راهپیمایی ها و خدمت در پشت جبهه از فعالیتهای دیگر این عزیز بود او به مسائل اخلاقی توجه بسیار داشت؛ با شروع جنگ تحمیلی او، همسر، دو فرزند و دامادش را روانه جبهه های نبرد نمود و خود نیز با وجود داشتن فرزندان خردسال، در پشت جبهه فعالیت می کرد. دو تن از فرزندانش (فرشاد و مهرداد کاویانی) در جبهه به شهادت رسیدند که یکی از آنان هنوز مفقودالاثر است. همسرش نیز از ناحیه دو پا جانباز شد.

او زندگیش را وقف همسر جانبازش نمود. در محله ای زندگی می کرد که ماشین رو نبود. به ناچار همسرش را بر پشت می گرفت و برای مداوا به بیمارستان می برد. پس از آنکه پاهای مصنوعی برای همسرش تهیه کرد؛ زحمت راه بردن ویلچر او را نیز تقبل می کرد.

در سال 1366 به اتفاق همسرش، راهی زیارت خانه خدا شد؛ گویی خود می دانست که در این سفر به شهادت خواهد رسید. روز 9 مرداد 1366 روز برائت از مشرکین که به روز کشتار زائرین حرم امن الهی به دست عمّال سیاهی مبدل شد، دعوت پروردگار خویش را لبیک گفت و با پیکری گلگون به سوی بهشت موعود خداوند شتافت.

 

امام باقر(ع):

کمال حج به ملاقات کردن امام است.

 

منبع: جمعی از نویسندگان، آیینه و شقایق (یادنامه شهدای زن استان تهران (جلد دوم)، تهران، انتشارات منطقه مقاومت بسیج استان تهران، 1381

 


 
 
قسمتی از وصیت نامه شهید گرانقدر مهرنوش ایزدی
نویسنده : صفیه محمدیان - ساعت ۱۱:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٩/٧
 

وصیت نامه

ای خدای بزرگ آگاه باش که اینجانب تنها برای دفاع از دین و آیین تو به جبهه می‌روم نه برای کسب مقام. خدایا چیزی عزیزتر از جانم ندارم که فدایت کنم. با ایثار جانم به سوی خدا می‌روم. می‌روم تا اسلام نرود. می‌روم تا خط امام بماند، می‌روم تا نوای مولایم حسین (ع) سرور شهیدان اسلام را تکرار نمایم که فرمود هیهات من الذله.

شاخه گل صلواتی برای روح آن شهید بزرگوار


 
 
سنگ قبر عجیب
نویسنده : صفیه محمدیان - ساعت ۳:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٩/٧
 

سنگ قبر عجیب در گلزار شهدای دزفول

 

 

 
در گلزار بهشت علی دزفول، تنها یک قبر وجود دارد که بی نام، ساده و همسطح زمین است و آن قبر شهید بهمن دُرولی است که وصیت کرد: قبرم را ساده و هم سطح زمین درست کنید و با اندکی سیمان روی آن را بپوشانید و فقط با انگشت روی آن بنویسد: پر کاهی تقدیم به آستان قدس الهی


سنگ قبر عجیب در گلزار شهدای دزفول



 

به طور معمول در همه گلزارهای شهدا در شهرهای گوناگون، دیده می شود که مزار مطهر شهدا یک یا چند وجب از سطح زمین بالاترند؛ این بلندی مزار، در برخی از شهرها به یک متر هم می‌رسد. سنگ مزار شهدا هم معمولاً از نوع مرغوب انتخاب می‌شود. اما در میان گلزار بهشت علی دزفول، تنها یک قبر وجود دارد که بی نام، ساده و همسطح زمین است و آن مزار عارف وارسته فرمانده شهید بهمن ـ محمد جواد ـ دُرولی است. بهمن دُرولی همان دانشجوی ـ دانشگاه علم و صنعت ـ شهیدی است که وصیت کرد::


قبرم را ساده و هم سطح زمین درست کنید و با اندکی سیمان روی آن را بپوشانید و فقط با انگشت روی آن بنویسد: پر کاهی تقدیم به آستان قدس الهی

یادمان باشد آخرش اینجاست ها ....


 
 
هزاران قدم فاصله دارم با شما
نویسنده : صفیه محمدیان - ساعت ۳:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٩/٧
 

عارفی دلسوز

خدایا! آنچنان که از تو می‌ترسم، به رحمتت امید دارم. خدایا! می‌دانم آنچنان که داده‌ای مؤاخذه می‌کنی، اما ای فریادرس! روزی که مؤآخذه ام می‌کنی، هیچ جوابی برایت ندارم. تو را به وحدانیتت قسم می‌دهم آن روز دست رد بر سینه ام نزن!

خدایا! دوست داشتم در این مسافرت 25 ساله آنچنان در دنیا کشت کنم که در آخرت روسفید باشم، اما چه کنم که این سگِ نفس من را به دنبال خود کشید

این جملات آسمانی از خواجه عبدالله انصاری یا هیچ پیر عاشق و از دنیا بریده‌ای نیست. اینها را بهمن (محمد جواد) دُرولی نوشته است؛ دانشجوی عارفی که دنیا را سه طلاقه کرده بود و دل عاشق خود را به قرب الهی پیوند داده بود

بهمن در یکی از یادداشت‌هایش نوشته بود

امروز تا این ساعت برایم پر ارزش و فراموش نشدنی بود، زیرا مقدار زیادی بر اعمال گذشته ام بازگشت داشتم و استغفار نمودم ... خدایا! راضیم به رضایت، ولی دوست دارم و امیدوارم هر لحظه که نوبتم باشد، حتی مویی از بدنم باقی نماند

مناجاتی از فرمانده شهید بهمن دُرولی

خدایا تو شهادت را نصیبم کن، خود چگونه شهید شدن را انتخاب خواهم نمود، خدایا تو شهادت را نصیبم کن که خود عشق و عاشقی را به حد اعلای آن خواهم رساند، خدایا آن گونه خواهم بود که تمام وجودم شیفتگی عشق رسیدن به وصال و حضور به درگاهت را گواه بگیرند.

خدای من، از سر تا به پا در خدمت شمایم، تمام وجودم را هدیه می‌کنم، چشمانم، پیشانی و سجده گاهم را، سینه و قلبم را، گلو و حنجره ام را، دهان و زبانم را، دست ها و پاهایم را و جزء جزء بدنم را به ساحت مقدست هدیه خواهم کرد، آنگونه به درگاهت خواهم آمد که عشقم را با تمام وجود خود اعلام کرده باش

امّا ای خدا، ای رازدار بندگان شرمگینت، ای آنکه در خلوتخانه ام، در خلوت های شبانه ام تنها تو را می‌طلبیدم، ای آنکه تنها عشق من، مولای من، مرا ببخش

جسمی را که به من به امانت سپرده بودی سالم نیاورده ام، خدایا آن را پاره پاره آورده ام مرا ببخش، مولای من عفوم کن و در این خصوص از ضاربان بپرس که باید آنها پاسخگوی این عمل ننگین باشند، از خسارت زدگان به جسمم بپرس به چه جرمی آن را دریدند، به چه گناهی به آن حمله ور شدند و گناه من چه بود که اینگونه به درگاهت مرا آورده‌اند

خدای من، جرم من خدا خواهی بود، جرم من تنها عشق به تو بود، جرم من عدالت خواهی بود، جرم من این بود که تنها تو را می‌خواستم، نمی‌خواستم بنده غیر تو باشم و حنجره پاره ام این گواهی را می‌دهد که فقط تو را می‌طلبیدم و از چشمانم بپرس که فقط آنجا را که تو فرموده بودی می‌نگریستم و از دست ها و پاهایم سئوال کن که فقط برای رضای تو گام برداشته ام

خواب های عجیب

بهمن خواب های عجیبی می‌دید. که همه را هم یادداشت می‌کرد

 خواب دیدم برای دومین بار به مکه مشرف شده‌ام ولی این بار با گذشته فرق می‌کند. همه را نامه‌ زیارت می‌دادند ولی موقت می‌توانستند زیارت کنند؛ اما به دست من نامه‌ای دادند که چند جمله به این مفهوم نوشته شده بود: طواف همیشگی

در همین حال، یکی از شهدا را دیدم که اصرار می‌کرد کاری کنم تا به او اجازه‌ی زیارت داده شود. من هم کارت طواف همیشگی را به دستش دادم. او زیارت کرد و دوباره کارت را به من داد. ناگاه با صدای مؤذن گردان از خواب پریدم

 شب سوم شعبان 1406 هجری قمری برابر با 8/1/1365 - تهران، شهید حسین غیاثی را در خواب دیدم که گفت: «زود بیا که منتظرت هستیم و جایت نیز مشخص و معین شده است

پس از این خواب بهمن به دزفول می‌آید و از آنجا به جبهه اعزام می‌شود. درست در روز  20/3/1365 آسمانی می‌شود

 


 
 
مناجات امام رضا(ع) با امام زمان(عج)
نویسنده : صفیه محمدیان - ساعت ۱٢:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٧/٢٢
 

 

یونس بن عبدالرحمن از امام رضا(ع) روایت کرده که آن حضرت به دعا برای صاحب الزمان(ع) امر می فرمود و یکی از دعاهای ایشان برای حضرت چنین بود:

پروردگارا! بر محمد و خاندانش درود فرست و از دوستت، خلیفه ات، حجتت بر خلقت، و آن زبانی که معرف توست و گویای حکمت تو، و آن چشم بینای تو در میان مخلوقاتت و گواه بر بندگانت... بزرگ مرد مجاهد کوشا، بندۀ پناهندۀ به تو، دفاع کن.

خدایا! او را به امان محکمت در امان دار، که هر که در آن قرار گیرد هرگز شکست نخورد و او را در حمایت خودت که هر که در آن باشد ظلم نبیند، قرار ده. و او را به یاری برترت یاری ده و به قدرتت توانایش کن و فرشتگانت را پشت سر او قرار ده.

بارالها! دوست دار هر که او را دوست دارد و دشمن دار هر که با او بستیزد و زره محکمت را بر او بپوشان و فرشتگانت را گرداگرد او قرار ده.

خداوندا! شکافها را با او پر کن. گسستگی ها را به او پیوسته دار. ظلم را به او بمیران. عدالت را نمایان ساز و زمین را به عمر طولانی اش زینت بخش. او را با یاری تأیید کن و با بیم نصرت نما. و برای او گشایشی آسان قرار ده و از جانب خودت برای او برهانی قاطع بر دشمنت و دشمنش مقدر کن.

بارالها! او را قائم منتظر قرار ده و پیشوایی که به او مانع ظلم می شوی و او را با یاری قدرتمند و پیروزی نزدیک توانا کن. و او را وارث شرق و غرب جهان که برکتشان دادی قرار ده؛ سنت پیامبرت را بر او زنده کن تا هیچ حقی را به خاطر ترس از مخلوقی پنهان ندارد. یاورانش را نیرو ده و دشمنانش را خوار. و هر که با او بستیزد و مکر کند نابود کن.

بارالها! سرکشان کافر و سالارانشان و ریش سفیدانشان و یاورانشان را نابود ساز و سرکردگان گمراهی و بدعت گذاران و سنت شکنان و تقویت کنندگان باطل را در هم شکن. سرکشان را به او خوار فرما، و کافران و منافقان و بی دینان را به دست او نابود کن ...هر وقت و هر جا که باشند... در شرق و غرب زمین، در خشکی و دریا، در دشت و کوه، تا هیچ جنبنده ای از آنان را زنده نگذاری و نشانی از ایشان بر جای ننهی.

بارالها! در روز قیامت و روز وقوع آن بلای بزرگ برای او گواهی می دهیم، که گناهی انجام نداده و معصیتت را مرتکب نشده و فرمانبریت را ضایع ننموده و پرده ای را ندریده و بایسته ای را تبدیل ننموده و آیین تو را تغییر نداده است و او امام هدایتگر، هدایت شده، پاکیزه، با تقوا، وفا کننده و پسندیدۀ پاک می باشد.


 
 
← صفحه بعد