زنان شهر بهشت

مدافع حیا با تمام جان
نویسنده : صفیه محمدیان - ساعت ۱:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢۸
 

شهید طیبه زمانی

 

شهید طیبه زمانی دانشجوی رشته شیمی دانشگاه مشهد در سال 1334 در خانواده ای کم درآمد و روحانی در روستای گودین از توابع شهرستان  کنگاور در استان کرمانشاه دیده به دنیا گشود.

پدرش سید حسین نام داشت و از نزدیکان حاج آقا بزرگ کنگاوری (امام جمعه و واعظ  معروف) بود.

او در سنین کودکی نزد پدرش قرآن را آموخت. استعداد سرشارش موجب شد که دوران ابتدایی و متوسطه را با درجه ممتاز پشت سرگذارد. شهید علاقه فراوانی به مطالعه داشت و در کنار کتاب های درسی کتاب های دیگری را نیز مطالعه می نمود.

 او در دبیرستان منادی حجاب بود و در راه دفاع از حجاب و ارزش های اسلامی بسیار تلاش می کرد. طیبه بعد از اینکه دوران متوسطه را با موفقیت گذارند، در رشته شیمی دانشگاه فردوسی مشهد پذیرفته شد .

او در دانشگاه به فعالیت های مذهبی، سیاسی خود ادامه داد.

در حادثه زلزله طبس در گروه امداد امام به همراه دیگر دانشجویان به طبس رفت و با تمام توانش به مدت یک ماه مشغول خدمت به یتیمان و بی سرپرستان شد.

او عکاس ماهری بود و عکس هایش که از طبس گرفته شده بیانگر محرومیت و فشار طبقه مستضعف است و طغیانی است علیه رژیم منفور پهلوی.

 زمانی که کماندوهای رژیم پهلوی به حریم بیمارستان اطفال مشهد حمله نمودند او به یاری اطفال بی پناه پرداخت.

 روز 26 دیماه 56 که روز آزادی زن اعلام شده بود به همراه دیگر دانشجویان مسلمان در مشهد به تظاهرات پرداخت و از حجاب اسلامی و انقلاب به رهبری امام خمینی(ره) حمایت کرد.

در نتیجه ماموران رژیم منحوس پهلوی آنان را دستگیر نمود که بلافاصله با پیام آیت ا... شیرازی آزاد شدند.

وی سرانجام در تظاهرات روز 17 دیماه 1357 کنگاور شرکت کرد و به دست دژخیمان رژیم طاغوت به فیض شهادت رسید.

 

روزنامه اطلاعات به تاریخ 20 دی ماه 1357 نوشت: طیبه زمانی نماینده امام در طبس به گلوله بسته شد.

 

حاج آقا بزرگ کنگاوری در مراسم ختم آن شهید گفت: من معتقدم که خون این سیده جوان رژیم شاه را از ریشه بر خواهد کند.

 

 

آن  شهید شجاع در چنین شرایطی مدافع حجاب و اعتقادات خویش بود در حال که ما در این زمان و در این شرایط هموار  نه تنها چنینی نعمت بزرگی را نمی دانیم بلکه با بی رحمی تمام فداکاری های طیبه و بقیه شهیدان اسلام را نادیده می گیریم. نمی دانم چطور می خواهیم در روز  موعود چشم به چشمان یوسف زهرا (عج) و مادر گرامیشان بدوزیم.

منبع: بسیج دانش آموزس مدرسه شهید طیبه زمانی – کنگاور

    اداره پژوهش بنیاد شهید و امور ایثارگران شهرستات کنگاور.

 

 


 
 
نوجوان عاشق
نویسنده : صفیه محمدیان - ساعت ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢۸
 

شهید  نازیلا سید رحیمی نیارق

 

شهید نازیلا فرزند سید ابراهیم در روز اول شهریور ماه سال 1343 در یک خانواده مذهبی و کشاورز در روستای نیارق شهرستان نمین ازتوابع استان اردبیل دیده به جهان گشود.

پس از طی دوران طفولیت در سن 6 سالگی به مدرسه رفت.دوره ابتدایی را در مدرسه حسینیه روستای نیارق به پایان رسانید .

وی هنوز 14 سال بیش نداشت که در جریان تظاهرات مردم نیارق بر علیه رژیم ستم شاهی در تاریخ هجدهم دی ماه سال 1357 از ناحیه سر مورد اصابت  گلوله قرار گرفت و به شهادت رسید.

 پیکر مطهر این شهید در گلزار روستای نیارق به خاک سپرده شد .

مادر شهیده نازیلا رحیمی  نحوه شهادتش را چنین بازگو می کند :

روز دوشنبه18/10/1357 نزدیک ساعت دو بعد از ظهر بود.

دخترم مشغول بافتن  پیراهنی بودند که ناگهان صدای "مرگ بر شاه" مردم بلند شد .

 نازیلا  که عاشق تظاهرات بود ، سراسیمه  از خانه بیرون رفت و من هم به دنبال او رفتم

او به محض مشاهده مردم به جمع تظاهر کنندگان پیوست و من نیز به خانه برگشتم.

ساعت  4 بعد از ظهر  بود که عمویش  در حالی که  پیکر خونین  او را در آغوش گرفته بود وارد منزل شد و من به محض دیدن سر خونین نازیلا فهمیدم که دخترم شهید شده است.

 

نازیلا نوجوانی عاشق بود که با همه کوچکی بزرگوار بود. چشمان معصومش گواه این بود. یادش سبز


 
 
جمالی که در بزرگی هویدا شد
نویسنده : صفیه محمدیان - ساعت ۱٢:۳۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۱۸
 

شهید اعظم جمالی

بانوی شهید

"اعظم جمالی" فرزند هادی در روز بیست و هشتم فرودین ماه 1329 در یک خانواده مذهبی و متوسط در شهرستان اردبیل دیده به جهان گشود.

پس از طی دوران طفولیت به مدرسه رفت و تحصیلات خود را در رشته طبیعی تا اخذ مدرک دیپلم متوسطه ادامه داد

 وی تا قبل از ازدواجش کارمند "اداره بهداری" آن شهرستان بود و در سن 22 سالگی با دکتر یوسف پور ابوالقاسم ازدواج کرد و زندگی مشترک را آغاز نمود. ثمره 18 سال زندگی مشترک آنها سه دختر و یک پسر بود . شهید جمالی به جهت اهمیت و توجهی که به فرزندان و تربیت آنها داشت، از مشاغل اداری صرف نظر نمود. ایشان در تاریخ بیست و یکم اسفند ماه1366 درحالی که در منزل مسکونی اش در حال رسیدگی به دو فرزندش بود، به همراه دو فرزند دخترش سولماز 11 ساله و شیوا 14 ساله در جریان بمباران هوایی رژیم بعثی عراق به شهادت رسیدند .

پیکر پاک این مادر شهید و دو فرزندش در گلزار بهشت زهرا به خاک سپرده شد

 

دکتر یوسف پور ابوالقاسم همسر شهیده اعظم جمالی ضمن بیان خاطراتی از همسر شهیدش می گوید

:

همسری کاردان و مادری لایق بود و آرزو داشت تا به همراه فرزندانش به زیارت مرقد مطهر حضرت زینب

«س» مشرف شود.

اعظم جان شاید شما در زندگی آرزو های زیادی داشتی ، امروز خیلی از زن ها فکر می کنند فقط کار بیرون کار است شاید خودم هم گاهی یکی از آن ها باشم ولی تو وظیفه خود را در زمان خودش شناختی و بهترین تصمیم گرفتی و حتما فرزندان صالحی تربیت کردی که لایق شهادت شدند. امیدوارم وظیفه شناسی را از تو بیاموزم تو واقعا بزرگ زیستی و زیبا پر کشیدی.

 

منبع

: اطلاعات موجود در پرونده فرهنگی شهید، اداره کل جمع‌آوری و نگهداری آثار شهدا و ایثارگران ؛ معاونت پژوهش و ارتباطات فرهنگی بنیاد شهید و امور ایثارگران.


 
 
شبنمی که زینب وار از روی گلبرگ هستی چکید
نویسنده : صفیه محمدیان - ساعت ۱۱:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۱٧
 

 

شهیده شبنم متخصص فرزند داوود در تاریخ دوم تیر ماه سال13۴۶ در محله "داشکسن" در حومه شهرستان اردبیل به دنیا آمد.

   پس از طی دوران طفولیت درسن 7 سالگی به مدرسه رفت و دوران ابتدایی را در مدرسه ایران دخت" به پایان رسانید. و در بهمن ماه سال1357 در حالی که کمتر از 12 سال داشت و به همراه مادرش در تظاهرات علیه رژیم طاغوت شرکت کرده بود با شلیک گلوله ماموران ساواک به شدت مجروح شد.

حدود ١۴سال در بسترجانبازی بسر برد و درد و  رنج بسیاری را تحمل کرد و در نهایت در روز سوم خرداد ماه 1372 بر اثر شدت صدمات وارده به فیض شهادت رسید.

مجروحیت شبنم به طوری بود که شبنم متخصص جانباز ٧٠ درصد انقلاب اسلامی بود و پیکر پاکش در گلزار شهدای شهرستان اردبیل به خاک سپرده شد.

 شبنم عزیز خوش به حالت چه صبری داشتی یقینا معلم تو زینب سلام الله علیه بود و الا چگونه این رنج را تحمل می کردی برای این حقیر نیز دعا کن که به آن بسی محتاجم.

 

 

 


 
 
چشم های غریب
نویسنده : صفیه محمدیان - ساعت ۱۱:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۱٧
 

به نام عشق

من ندانم به نگاه تو چه ارزی است نهان؟         که مرا آن راز توان دیدن و گفته نتوان

که شنیده است نهانی که در آید در چشم؟     یا که دیده است پدیدی که نیاید به زبان ؟

یک جهان راز در آمیخته داری به نگاه                در دو چشم تو فرو خفته مگر راز جهان

چو به سویم نگری، لرزم و با خود گویم           که جهانی است پر از راز به سویم نگران

چه جهانی است جهانٍ «نگه» آن جا که بود     گه از او درد می خیزد و گاهی درمان

نگه مادر پر مهر نموداری از این                     نگه دشمن پر کینه نشانی از آن

                                       قطعه ای از شعر نگاه از دکتر غلامعلی آذرخشی

نمی دانم تا به حال به عکس های شهدا نگاه کردی به خصوص به چشمانشان چشم های همه آنان حالتی غریب و پر معنا دارد آمیخته از معصومیت،صداقت و شجاعت

هزاران سخن دارد با ما گویی در اعماق چشمان همه آنان حرف های ناگفته زیادی است گویی همیشه با حالتی غریبانه و نگران به ما نگاه می کنند. در نگاه ساده این تصاویر بی جان هزار زندگی نهفته است. شجاعتی همراه باعشق که باعث شد بدون ترس از مرگ بلکه با اشتیاق تمام به سوی آرماان خویش گام بردارند در نگاهشان موج می زند. گاهی خجالتمی کشم به چشمان پر از صبرشان نگاه کنم.

راستی دقت کردید که علاوه بر اینکه شهدا حرف زیادی نمی زنیم حتی گاهی از آنها نگاه و اندیشه خود را می دزدیم،‌نمی دانم شاید از روی شرمندگی است.

در این میان شهدای زن بسیار مظلوم تر و بی صدا ترند. کم نبودند زنان دلاوری که نه تنها در عصر حاضر بلکه از همان آغاز اسلام پا به پای مردان و گاه حتی جلوتر از آنان از جان گذشتگی کردند.همچنان که امروز در در کشورهای اسلامی،‌ بحرین،‌لیبی،‌یمن و... و سال ها در لبنان و فلسطین این گونه بوده اند. با وجود این همه رسانه در دنیای امروز نمی دانم چرا در حق آنان این همه جفا شده است؛‌

یکی از انگیزه های من از ابتدا برای نوشتن این وبلاگ آوردن مطالبی هر چند اندک در مورد این بزرگواران است. متاسفانه منبع در این مورد زیاد گسترده نیست. فعلا درقالب چند موضوع مطالب را دسته بندی می کنم مثل شهدای زن دوران انقلاب و جنگ تحمیلی امیدوارم دوستان اهل قلم و رسانه در صورت امکان با من همکاری کنند.

به امید روزی که با سربلندی به عکسشان چشم دوخته و شرمنده به نگاه امیدوارشان نشویم.


 
 
آراستن دل (سال نو مبارک)
نویسنده : صفیه محمدیان - ساعت ۸:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢
 

سلامی نو در سال نو

چشمه ها بی قرار آمدنش هستند و گل ها خود را آراسته اند تا خویش را نثار قدوم سپیدش کنند،‌ دشت ها جامه سبز می پوشند تا دلدار قدم نهد بر حریر چمن، ترانه های گلستان به اوج آسمان رسیده، طبیعت با تمام جان در تلاش است و می خواهد کم نگذارد .

فکر می کنید وصف کیست این همه نیکی و زیبایی این همه پرواز، عطر بنفشه ،این همه نقش، این همه رنگ. اشتباه نکنید بهار نیست. بهار تنها مقدمه ای است برای رسیدن و نویدی است برای آمدن آن یار سفر کرده ,‌بهار تنها شمه ای است از آن هم زیبایی که تنها با حضور سبزش رنگ حقیقی خود را خواهد دید.

مطمئن هستم همه همه شما لحظه تحویل سال برای کنار رفتن ابرهای اندوه و پدیدار شدن خورشیدی که یا آمدنش صد بهار در علم می کشفد دعا کردید. حتی اگر هم ظاهرا فراموش کرده باشد در حقیقت این گونه نبوده چراکه خواستن هر خوبی و خیری در انتها به آمدن تمام خوبی ها ختم می شود. 

ما نیز همچون طبیعت بهاری شدن را فراموش نکینم. نباید وقتی دلدار می آید شرمنده چشمانش شد. می دانم آراستن جان سخت است ولی کار نشد ندارد چطور طبیعت می تواند ما نتوانیم. برای همهخیلی سخت است ولی من که امید بستم به توفیق حق.

برای تمام مسلمانان ، ‌ایرانیان و به خصوص بهاری دلان بهترین آرزوها در سال جدید و در تمام زندگیشان دارم. حقیر را از دعای خویش بی نصیب نگذارید.

بی شک بهار نزدیک است