زنان شهر بهشت

زندگی به سبک دینی!!
نویسنده : صفیه محمدیان - ساعت ۱۱:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱٧
 

استفاده از وسایل زندگی بسیار مفهوم عام و قابل درک است لذا دارای اشکالاتی در آن است به این سبب که با گذشت زمان و افزون شدن علم در هر مقطعی به رفاهیات بشر افزوده و کارها برای او سهل تر گردیده دیگر زندگی امروز را نمی توان با زندگی 100 سال گذشته مقایسه کرد که تفاوت است ازثریست تا ثریا همانطور که زندگی 100 سال آینده را نمی توان با اکنون مقایسه کرد اما صحبت ما بر سر قیاس نیست آنچه مهم است استفاده اهم از این رفاهیات است که هر خانواده ایی سعی در فراهم کردن هر چه بیشتر آن در زندگی خود است یا زوج های جوان که تمام فکرشان تهیه وسایل در خور شان و مناسب خود هسنتد دریغا که اینها همه نه اصلند و نه فرع که در واقع اینها هیچند و اصل چیز دیگریست .

 

 در تمام ابعاد زندگی ما داشتن رفاهیات و وسایل حرف اول را میزند حال سوالی که هست آنکه چقدر از این امکانات و وسایل برای رفع نیاز و چقدر آن بر اساس هوای نفس است ؟ چند وسیله از وسیله های منازل ما بر اساس نیاز واقعی است و چه قدر آن را بر اساس هوای نفس حال دیدن آن در منزل دیگران یا زیبایی آن خریداری کرده ایم . مگر در زمان پیامبر(ص) و ائمه اطهار ما وسایل رفاهی کم بوده لاکن نه در ان زمان هم در حد خود وسایل رفاهی موجود بوده ولی هر چه در کتب شیعه و سنی جستجو کنیم اثری از این که این سروران زندگی مرفه و اعیانی داشته اند پیدا نمی کنیم بلکه همواره بر این موکد بوده اند که زندگی آنها ساده و بی آلایش و همواره از تجملات دوری جسته اند . این سبک زندگی را ما در علماء دین نیز مشاهده میکنیم که زندگی ساده و بی آلایشی دارند .

 

 

علامه حسن زاده آملی

 

آیت الله حائری شیرازی

 

ایت الله محمدتقی بهجت

حال ای عزیز برادر این چگونه است که ما خود را مسلمان و شیعه میدانیم ولی پیرو راستین پیامبر خود نیستیم مگر میشود به گقتار رهرو باشیم و به کردار طریق دیگر عمل کنیم . برای خرید هر وسیله ای در زندگی ابتدا باید در جستجوی علت فعل خریدن آن وسیله بود آیا آن نیاز واقعی است یا نه صرفاٌ بر اساس زیبایی یا مشاهده آن در منزل دیگران است . شاید این امر به بیان بعضی ها کم اهمیت باشد ولی دریغا که در اشتباهند . موضوع دیگر در رابطه با وسایل زندگی نحوه استفاده از آن است فی المثل داشتن تلوزیون یا کامپیوتر امروزه در منازل ما از نان شب واجب تر گشته اما آنچه هائز اهمیت است نحوه استفاده از آنها است اینکه ساعت ها وقت پر ارزش خود را  صرف این وسایل کنیم چه سود و منفعتی برای ما دارد در حالی که همین وقت را می توان به خانواده اختصاص داد یا بالاتر از آن به عبادت پروردگار مشغول شد . به نظر اینجانب داشتن هر چه بیشتر و پر زرق و برق تر وسایل در داخل خانه باعث غفلت انسان شده چرا که اینها انسان را مشغول امور دنیوی میکنند و کدام انسان عاقل دنیا بر گزیده و آخرت را خراب میکند .

 


 
 
نرم افزار معراج نماز
نویسنده : پارسا رجائی - ساعت ۱٠:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱٢
 

 نرم افزار معراج نماز شامل آموزش تصویری نماز، 29 سخنرانی درباره نماز، مجموعه ادعیه و مناجات، متن کامل 17 جلد کتاب درباره نماز و پرسش و پاسخ درباره نماز می باشد (محصولی از نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها)

نرم افزار معراج نماز شامل:

1- آموزش تصویری وضو شامل نحوه صحیح وضو گرفتن، مبطلات وضو، شرایط وضو اقسام وضو، موارد وضو گرفتن همراه با سخنرانی حجةالاسلام پناهیان

2- 29قطعه سخنرانی از آیات عظام: جوادی آملی و مصباح یزدی و حجج الاسلام: قمی، انصاریان ، هاشمی نژاد و قرائتی درمورد نماز

3- متن کامل کتاب رساله دانشجویی از سری منشورات معاونت آموزش و تبلیغ شامل 544 سؤال احکام مطابق با فتوای ده تن از مراجع عظام با امکان جستجو و چاپ

4- مجموعه ادعیه و مناجات: شامل متن و ترجمه کامل دعاهای ماه مبارک رمضان دعای ایام هفته، مناجات خمس عشره ، زیارت آل یاسین، عاشورا ، اربعین ،وارث و دعای کمیل ،عهد، ندبه، عرفه، جوشن کبیر، مشلول، مجیر و … همراه با صوت

5 - متن کامل 17 جلد کتاب در مورد نماز شامل کتب حجت الاسلام قرائتی و همچنین کتبی مانند:آداب باطنی و اسرار معنوی نماز، سیمای نماز، جامع آیات و احادیث موضوعی نماز ، جلد 1و2 از ژرفای نماز و … با امکان جستجو و چاپ

6- مجموعه نماز در قرآن و احادیث شامل: 73 آیه ار قرآن با موضوع نماز و 40حدیث از ائمه معصومین درباره اهمیت و جایگاه نماز

7 - مجموعه نمازهای مستحبی: شامل نمازهای وارده در ایام هفته نمازهای وارده در ماه های رجب ،شعبان رمضان ، شوال ، ذی القعده، ذی الحجه و … و نماز های مستحبی مانند نماز شب ،نماز آمرزش گناهان ،نماز حاجت ، نماز استغاثه و … با امکان جستجو و چاپ

8 - 100حکایت در مورد نماز با امکان جستجو و چاپ

9- 176 پرسش و پاسخ درباره نماز با امکان جستجو و چاپ

10- 45تصویر زیبا از طبیعت و مناظر جهت استفاده در پس زمینه

11- 40حدیث در مورد نماز با امکان چاپ

راهنمای استفاده:

- جهت اجرای برنامه در کامپیوتر نرم افزار [Virtual CloneDrive- با حجم 1 مگابایت] را نصب کنید

- بعد از نصب این برنامه یک درایو مجازی در ویندوز شما ساخته خواهد شد به نام Virtual CloneDrive (که از قسمت My Computer ویندوز قابل دسترسی میباشد)

- حالا بر روی این درایو مجازی ساخته شده کلیک راست کرده و از قسمت Virtual CloneDrive / Mount فایلی را که از حال فشرده خارج کرده اید را باز کنید

- هم اکنون می توانید با کلیک بر روی درایو مجازی نرم افزار را نصب کنید

توجه:  در ویندوز 7 بعد از نصب، جهت اجرای نرم افزار بر روی آیکون نرم افزار کلیک راست نموده و بر روی Run as Administrator کلیک نمایید

 دانلود نرم افزار معراج نماز (حجم: 676 مگابایت) 


 
 
دانلود اذان های زیبا
نویسنده : پارسا رجائی - ساعت ۱٠:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱٢
 

دانلود اذان

مجموعه ای از اذان های زیبا را برای دانلود قرار داده ایم. ان شاءالله لذت ببرید !  

اذان ۱ - اذان ۲ - اذان ۳ - اذان ۴اذان ۵ - اذان ۶ - اذان ۷ - اذان ۸ - اذان ۹ - اذان ۱۰ - اذان ۱۱ - اذان ۱۲ - اذان ۱۳ - اذان ۱۴ - اذان ۱۵ - اذان ۱۶ - اذان ۱۷ - اذان ۱۸ - اذان ۱۹ - اذان ۲۰ - اذان ۲۱


 
 
شهیده نسرین افضل
نویسنده : پارسا رجائی - ساعت ٩:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱٢
 

از سال گذشته، روز شهادت مریم فرهانیان یعنی روز 13 مرداد به عنوان روز بسیج زنان مطرح شد و هم‌اکنون در شورای فرهنگ عمومی مراحل تصویب خود را می‌گذراند؛ امسال اما در روز 13 مرداد مراسم بزرگداشت شهیده «نسرین افضل» در استان فارس برگزار می‌شود.

 به این بهانه نگاهی خواهیم داشت به زندگی شهیده «نسرین افضل» که قطعا می تواند الگو باشد.

زندگینامه:

نسرین افضل در سال 1338 در خانواده مذهبی در استان فارس پا به عرصه وجود نهاد و روزها و سال‌های کودکی را به عطر رأفت و عطوفت مادری نیک‌روش و به همت و اهتمام پدری مخلص و متدین با شریفی گذراند.

وی در دوران تحصیل به عنوان یکی از دانش‌آموزان پرشعور و باشعور، بر بسیاری از نابسامانی‌ها در رژیم طاغوت، خردمندانه اعتراض ‌کرد، تا جایی که مورد تعقیب نیروهای امنیتی قرار گرفت. این شهیده، پس از پایان تحصیل در دوره دبیرستان با روحی سرشار از پیوستگی به درگاه احدیت با حضور مؤثر در کمیته امداد سپاه و جهاد سازندگی با خدمت به محرومان روستایی، بیشترین قرب به پروردگار را برای خود کسب می‌کرد.

شهیده افضل، در آغاز سال 1360 با مشورت برادر بزرگوارش شهید «احمد افضل» با فراخوان جهادسازندگی شیراز، به همراه جمعی از خواهران متعهد به کردستان اعزام شد و تمام وقت خویش در مهاباد به مجاهدت پرداخت. وی مدتی مسئولیت تبلیغات و انتشارات سپاه مهاباد را بر عهده گرفت و در عین حال، با دیگر ارگان‌ها همکاری داشت.

وی به خاطر نیاز شدید آموزش و پرورش به مربی، با عنوان مربی تربیتی در مهاباد مشغول به کار شد و همزمان معلمان نهضت سوادآموزی نیز تحت تعلیم او قرار گرفتند؛ وی در سال 1361با یکی از پاسداران ازدواج کرده و پس از ازدواج با وجود فعالیت زیاد اجتماعی، آنگاه که به کاشانه‌اش باز می‌گشت با ذوق و ظرافتی ستودنی، خانه ساده و بی‌پیرایه را به بهشتی روح بخش تبدیل ‌کرد.

این شهیده در آخرین شب فروزندگی‌اش، با وجود تب شدید و بیماری از همسرش خواست که او را به مجلس دعای توسل برساند؛ با وجود اصرار همسرش برای استراحت، در مراسم دعا حضور یافت و به گفته دوستانش آن شب مثل همیشه او به شدت منقلب بود.
مراسم دعا و نیایش به پایان رسید و این شهیده در حالی که برای مراجعت به منزل سوار اتومبیل بود، در مسیر به کمین عوامل پلید آمریکا ‌افتاد و در آن جمع تنها، شهیده نسرین مورد اصابت گلوله دشمن قرار گرفت و از آنجاکه همیشه آرزو داشت مانند شهید مطهری به شهادت برسد، پس از یک سال حضور در مهاباد، در شامگاه 10 تیر 61 در اوج خلوص و خدمت به اسلام به آرزوی دیرین خود ‌رسید.

خاطره اول: مسجد اباذر

او در اتاق تنها نشسته بود و خواهرش به آشپزخانه رفت و مشغول شد. طوری به در و دیوار اتاق نگاه می‌کرد که انگار برای خداحافظی از آنها آمده است. چشمش روی دیوار اتاقها خیره ماند. از پیشانی عکس استاد مطهری که در قاب روی دیوار، نگاهش می‌کرد. قطره‌های خون می‌چکید.

خوابی که چند شب قبل دیده بود، یادش آمد. از یک راه مه گرفته که کوه هایش از آسمان هم گذشته بود، رد می‌شد. ابرها جلوی چشم بودند. خورشید کمی دورتر در حرکت بود. آسمان پائین آمده بود. از راهی رد می‌شد و کتابی در دستش بود، حالا می‌بیند که عکس روی دیوار هم کتاب دارد. در خواب، گرگ زوزه می‌کشید، صدا نزدیکتر شد. گرگ حمله کرد. او فرار کرد، پایش به سنگی خورد، اما روی زمین نیفتاد. روی کوهی بلند که از آسمان هم گذشته بود، افتاد، سرش درد گرفت. از سرش خون آمد.

مادر گفته بود: خون خواب را باطل می‌کند. خیر است انشاءالله. به عکس روی دیوار خیره شد. یادش نمی‌آمد. سرش درد گرفته بود، به سنگی خورده بود، یا پنجه گرگی آزرده اش کرده بود؟

* خواهر با سینی چای وارد می‌شود. او همچنان به عکس خیره شده و با اشاره گفت:«من هم همین جای سرم تیر می‌خورد، انشاءالله. » خواهر به چشمهای او نگاه می‌کند، حتی نمی‌گوید:«این حرفها چیه؟ خدا نکند، انشاءالله باشی و مثل صاحب عکس خدمت کنی. انشاءالله بمونی و بچه‌هایی مثل او تربیت کنی... » خواهر فقط می‌گوید:«نسرین جان دیگه چند وقت گذشته. ظاهراً از خر شیطون پائین اومدی و دست به کار شدی ها.» نفهمید خواهر چه می‌گوید. او دست به کار بود. یک عالم کار در مهاباد داشت که روی زمین مانده بود و خودش در شیراز، چرا معطل مانده بود؟! با چه سختی میان آن خانه‌ها بین کوره راهها، و در اطراف شهر گشته بود و توانسته بود 7 نفر را برای شرکت در کلاس‌های نهضت سوادآموزی جمع کند. 6 یا 7 نفر، اسمهایشان را به خاطر آورد، «کشور منیره شو، زیبا خانسفیدی، بیگم فتوره بان، رعنا نازجابرفکور، صفربانو مغفرت، گلنار ساره سر. » خواهر گفت: می‌خواهی اسمش را چی بگذاری؟

نسرین دوباره شمرد، 6 نفر بودند یا 7 نفر، «کشور منیره شو، زیبا خانسفیدی، بیگم فتوره بان، رعنا نازجابرفکور، صفربانو مغفرت، گلنار ساره سر، ماه منظر خیری» آهان، «ماه منظر خیری» را یادم رفته بود. خواهر گفت: نسرین جان کجایی تو؟ دو سال نیست که رفتی مهاباد، از وقتی هم که آمدی اینجا شیراز، خانه خواهرت، آمدی خداحافظی که دلش را خون کنی و بری، الآن دو سال از انقلاب می‌گذره، هنوز یک دل سیر ندیدمت، تا بود که دهات اطراف شیراز، پی جهاد و نهضت و بسیج و آموزش اسلحه و کمکهای اولیه و... بودی. حالا هم که رفتی اونجا حسابی دستمان ازت کوتاه شده، باز اگر همین جا بودی هفته ای، ده روزی شاید می‌شد نیم ساعت دیدت.

نسرین گفت: حالا چی؟ الآن که در خدمتت هستم. خواهر نرمتر شد و گفت: عزیز دلم، اسم بچه را انتخاب کن، با آقا عبدالله هم صحبت کن، اسم داشته باشه خیلی بهتره! حواست را جمع زندگی ات بکن. تو همه چیز را فدای مهاباد می‌کنی ها!

نسرین گفت: حالا چی شده مگه؟ خواهر گفت: نسرین جان، حالتت فرق کرده، سر و چشمت یک جوری شده، عین زنهای حامله شدی، مواظب خودت هستی؟ نسرین گفت: چی شدم، یعنی... ؟

خواهر دستی به موهایش کشید و گفت: نسرین جان یک هاله مادری، معصومیت، یک چیز خوب توی صورتت پیدا شده اینها نشانه‌های لطف خداست. نشانه مادر شدن و لایق لطف خداشدن است. نشونه‌های مادر شدن و لایق لطف شدنه. خدا این لیاقت را به همه کس نمی‌ده. اگر هنوز مطمئن نیستی، همین جا برو دکتر، دیگه هم نرو مهاباد. بمون و استراحت کن بخدا مادر خیلی خوشحال می‌شه. دیگه برای ضریح «سید علاءالدین حسین» جای خالی نگذاشته. همه را دخیل بسته. برای همه امامها، تک تک، روضه و سفره یا شمع نذر کرده، خب حالا بگو چند وقته؟

نسرین با تعجب گفت: چی چند وقته؟
خواهر گفت: که، کی قراره من خاله بشم؟ چند وقته دیگه؟
نسرین گفت: من برای خداحافظی اومدم، این حرفها چیه؟
خواهر گفت: نه آمدنت معلومه نه رفتنت!

* نسرین دیر کرده بود از صبح زود رفته بود جهاد و حالا دیر وقت بود. پدر در اتاق راه می‌رفت، مادر دلشوره داشت. همه نگران بودند، پدر با تندی گفت: نه آمدنش معلومه و نه رفتنش، این که نشد وضع. 24 ساعت سر خدمت باشه، سرکار باشه. بالاخره استراحت می‌خواد یا نه؟
مادر گفت نمی‌دونم والله تلفن زد، گفت: احمد، قدری خوراک و پول براش ببره، من هم نفهمیدم آدرس را به احمد گفت، یقین نزدیکای شیراز بوده توی راه یه خونواده جنگ زده را می‌بینه که بچشون مریضه، می‌خواست اونو به بیمارستان برسونه.
پدر گفت: خب به بیمارستان تلفن زدی؟ مادر گفت: مریض که نیست بگم صداش کنند مریض برده اونجا که اسم همراه بیمار را یادداشت نمی‌کنند، بیمارستان فقیهی به اون بزرگی کی به کی است کی به کیه!

پدر گفت: این دختره چکاره است؟ همه جا سر می‌زنه، به داد همه باید، بچه من برسه؟ توی مسجد هیچ کس غیر از نسرین من نیست؟ توی جهاد هیچ کس مسئول نیست؟ تازه‌ای خوابگاه عشایر رفتنش هم برنامه تازه اش شده، چند شب پیش هم رفته بود پیش بچه‌های عشایر یا اونها را می‌یاره خونه و مثل پروانه دورشون می‌چرخه و غذاهای رنگین جلوشون می‌گذراه، یا خودش می‌ره اونجا. مگه نباید خودش هم زندگی کنه، صبح نسرین کجاست؟ مسجد، ظهر نسرین کجاست؟ مسجد، شب نصف شب نسرین کجاست؟ مسجد.

مادر گفت: اینها را که می‌آورد خانه، ثواب دارد غریبند، از خانه شان دورند، آمده‌اند اینجا درس بخوانند، فردا کاره‌ای شوند. از من غذا پختن و آماده کردن خانه و شستن برای آنها، اما اصلاً آرام و قرار ندارد. هرجا کار باشد نسرین همان جاست، دنبال کار می‌دود.

کریم گفت: کار یک جا بند شدن هم بهم دادن. توی جهاد هیچکس بهتر، تمیزتر، دقیق تر از نسرین، کتاب خلاصه نمی‌کنه. همه کتاب‌های استاد مطهری را به خاطر پشتکاری که داره، نسرین خلاصه نویسی می‌کنه. خواهرجون از همه بهتر این کار را انجام می‌ده چون استاد مطهری را خیلی دوست داره و هم اینکه خیلی خوب کار می‌کنه. اما از بس دل رحم و مهربونه یکجا بند نمی‌شه انگار که کار را بو می‌کشه. رفته توی دهات «دشمن زیادی» زن‌ها را برده توی حمامی که جهاد براشون درست کرده، کلاس آموزش احکام و بهداشت گذاشته! اصلاً یک کارهای عجیب و غریبی می‌کنه. عروسی هم که کردیم هیچ فرقی نکرده یک هفته بعد از ازدواجش برگشت مهاباد.

همین طور که بیرون مثل فرفره کار می‌کنیم، از وقتی هم که می‌رسه خونه می‌شوره، می‌پزه، و تمیز می‌کنه.


خاطره دوم:

همه دور هم نشسته‌اند و از خانواده هایشان تعریف می‌کنند. دلتنگی‌ها را نمی‌شود، پنهان کرد، هرکاری کنی بالاخره معلوم می‌شود. از لابلای حرفها، درد دلها معلوم می‌شود از چه چیزی دلتنگ هستی. دور هم جمع شدنشان برای دعای توسل بهانه بود. می‌خواستند همدیگر را ببینند و از خانه هایشان، خانواده یشان حرف بزنند، تا خستگی کارهای طاقت فرسایی که در مهاباد، سنندج، سقز، بانه انجام می‌دادند از تنشان بدر شود. برای کار فرهنگی آمده بودند اما خدا می‌داند که از هیچ کاری دریغ نداشتند. نسرین از خانه و از مادر گفت:«من همیشه براش گل می‌خرم. هر شهری هم که برم، حتماً سوغاتی اون شهر را باید براش بخرم جون و نفس من مادرمه. فقط خدا شاهده که چه جوری تونستم موقع شهادت داداشم، آرومش کنم. هر دعایی بلد بودم، خوندم، دو ماه طول کشید تا قضیه را قبول کرد. اونهایی که رفته بودند دهلاویه و سوسنگرد دنبال جنازه داداش، وقتی برگشتن باورشون نمی‌شد که مامان از هر جهت آماده باشه. خونواده من خیلی دوست داشتنی و خوب هستن. همشون رو دوست دارم» نسرین ساکت شد. همه به او خیره شدند از ابتدای جلسه فقط همین چند کلام را گفته بود و دوباره در خودش فرو رفته بود. حالت‌های نسرین خیلی عجیب بود. حتی صبر نکرد نماز را به جماعت بخواند، گفت: شاید شهید شدم. معلوم نیست تا یک ساعت دیگه چی بشه؟

فاطمه پرسید: نسرین امشب چت شده؟
نسرین گفت: چیزی نیست تبم قطع شده، فقط شاید بخوام بهتون حلوا بدم!
فاطمه گفت: پاشید بریم اینجا هوا خیلی سرده اگر بمونیم حلوای همه مون رو باید خیر کنند. یخ زدیم پاشید بریم.

ساعت ده شب بود. مراسم دعای توسل تمام شده بود موقعی که می‌خواستند سوار ماشین شوند صدای تک تیرهایی بگوش می‌رسید، نزدیک ماشین نسرین گفت: بچه‌ها شهادتینتون را بگید دلم شور می‌زنه. فاطمه سوار ماشین شد و گفت: توی تب می‌سوزی، انگار توی کوره هستی. دلشورت هم بخاطر همینه. ما که تب نداریم شهادتین را نمی‌گیم، فقط تو بگو نسرین جان.

خنده روی لبها یخ زد همگی سوار ماشین شده بودند. نسرین کنار در نشسته بود و شهادتین را می‌گفت: که تیری شلیک شد. تیر درست به سرش اصابت کرد. همان جا که آرزو داشت و همانطور که استادش «مطهری» به شهادت رسیده بودند، شهید شد.
و در همان مسجد اباذر که مجلس ساده عروسی اش را برگزار کرده بودند، مجلس ختم برگزار شد. نسرین شهید شده بود.

وصیتنامه شهیده نسرین افضل:

«ولاتحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله...»
شهادت بالاترین درجه‌ای است که یک انسان میتواند به آن برسد وبا خونش پیامی میدهد به بازماندگان راهش.

«یا ایتها الفس مطمئنه» ارجعی الی ربک راضیه المرضیه، فدلی فی عبادی وادخلی جنتّی.
ای نفس قدسی ودل آرام (بیاد خدا). امروز بحضور پروردگارت بازآی که توخشنود ( به نعمتهای ابدی او ) واو راضی او تواست. باز آی ودرصف بندگان خاص من درآی. ودربهشت من داخل شو.

پروردگارا! سپاس که ما را در مبارزه با طاغوت و براندازی رژیم کفر پیشه و وابسته به شیطان بزرگ، آمریکای جهانخوار یاری فرمودی و به ما رهبری آگاه و پرتوان ارمغان نمودی تا ما را از تاریکها و ظلم رهانید وبا ایجاد وحدت درمیان مردم مسلمان و شهید پرور نظام جمهوری اسلامی رادر این سرزمین مقدس بنا نهاد.

خداوندا! به ما توفیق عبادت و اطاعت عنایت فرموده و ما را از شر هوای نفس محفوظ بدار.
بارخدایا! به ما یاری کن تا با اسلام راستین آشنایی پیدا کرده و در عمل به تعالیم آن بکوشیم.
ایزدا! ما را درکسب علم و ترویج فرهنگ قرآن و اسلام در مدارسمان یاری و موفق دار.
الها! بما قدرتی عنایت کن که پرچم لا اله الا الله را برسراسر جهان به اهتزاز درآوریم.

خداوندا! کشور اسلامی ما را از کشورهای تجاورز گر و سلطه طلب بی نیاز دار.
بارالها! اخلاق اسلامی، آداب و عادات قرآنی را بر کشور عزیزمان ایران و مدارسمان حاکم بگردان.
بارایزدا! به رهبر کبیرمان امام خمینی عمرو توفیق بیشتر عنایت دار تا با رهنمودهایش مسلمین و مستضعفین جهان به استقلال و آزادی واقعی دست یابند.

خداوندا! ایرانو اسلام را از شر کفار و منافقین و حیله‌های زورمداران شرق و غرب و نوکرانشان بدور داشته، رزمندگانمان را درجبهه‌های حق علیه باطل پرتوان و پیروزبدار.
کریما! ما را در صدور انقلاب خونبارمان به جهان، توان ده و آنرا تا انقلاب مهدی (عج) استوار بدار.
همسرم بدان که من نسرین کسی که تو را دوست دارد، شهادت را هم بسیار دوست می‌دارم چون خدای خودرا در آن زمان پیدا می‌کنم.

از تو می‌خواهم اگر می‌خواهی فردی خداگونه باشی ودرس دهنده، از امروز و از این ساعت سعی کنی تماس خودرا با خدای خویش بیشتر کنی و همینطور معلّمی باشی جدّی.

منابع:

1. کتاب راز یاسهای کبود
سایت بسیج جامعه پزشکی
2. سایت طنین یاس
3. خبرگزاری ایکنا
4. خبرگزاری فارس


 
 
فاصله از خورشید
نویسنده : صفیه محمدیان - ساعت ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٢
 

سلام

مدتی پیش مطلبی با عنوان فاصله گذاشتم یادتون که هست.

بعد از مدت ها موزیکی را شنیدم که سال ها پیش علاقه زیادی به اون داشتم  و البته هنوز هم دارم. و با شنیدن دوباره آن به یاد کامنت فاصله افتادم و بی مناسبت ندیدم همزمان با این ایام زیبا آن برای شما بگذارم امیدوارم هم از شنیدن آن لذت ببرید و هم بیانیدشیم.

لینک مستقیم دانلود آهنگ معجزه شرقی از مرحوم طاهر زاده

 لینک دانلود

فاصله ها گاهی نه تنها ابری می شوند در برابر پرتو های زندگی بخش خورشید بلکه بعضا شب را به ارمغان خواهند آورد. به امید برداشن فاصله ها تا باران نور و سرور بر ما ببارد.

او منتظرتر از ماست شک نکنید. پس مراقب فاصله هامان باشیم نکند شب و تاریکی برای ما همیشگی و عادی شود که روزی که دل ها بمیرد عشق هم خواهم مرد و....

راستی برای این هنرمند فقید هم فاتحه ای نثار کنید

الَّلهُمَّ صَِّل عَلی مُحَمَّد وَ آل مُحَمَّد وَ عَجِّل فَرَجَهُم