زنان شهر بهشت

بهشت و حوریان بهشتی
نویسنده : صفیه محمدیان - ساعت ۳:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٩/۱٩
 

بهشت و حوریان بهشتی

امشب کتابی خواندم که حال بسیار خوبی به من داد و مرا مشتاق تر به عبادت حق تعالی کرد.

می خواهم آنرا به شما هم معرفی کنم امیدوارم با مطالعه آن شما دوست عزیز هم به لقا الهی حریص تر شوید.

لینک جهت دانلود

 

 

کتاب بهشت و حوریان بهشتی

 

 

 


 
 
ملاقات شهیده با خدا
نویسنده : صفیه محمدیان - ساعت ۱۱:٢٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٩/۸
 

 

شهید شاه زنان لرزمانی

 

نام پدر: محمداسماعیل                               متولد: 1325- نوشهر

تاریخ شهادت: 9/5/1366                             محل شهادت: مکه مکرمه

نحوه شهادت: در برائت از مشرکین    شغل: خانه دار

شهید شاه زنان لرزمانی در سال 1325 در نوشهر چشم به جهان گشود.او به کسب فضایل و معارف الهی اهتمام می ورزید. در نوجوانی ازدواج کرد و به همراه همسرش به اسلام آباد کرج نقل مکان کرد و در آنجا ساکن شد و صاحب فرزندانی شد که هرکدام از نظر اخلاقی و ایمانی ممتاز و برجسته بودند. شهید لرزمانی زنی صبور و باگذشت بود. علم و دانش را بسیار دوست می داشت و فرزندانش را نیز به فراگیری دانش تشویق می نمود. شرکت در مجالش مذهبی، نماز جماعت و جمعه، راهپیمایی ها و خدمت در پشت جبهه از فعالیتهای دیگر این عزیز بود او به مسائل اخلاقی توجه بسیار داشت؛ با شروع جنگ تحمیلی او، همسر، دو فرزند و دامادش را روانه جبهه های نبرد نمود و خود نیز با وجود داشتن فرزندان خردسال، در پشت جبهه فعالیت می کرد. دو تن از فرزندانش (فرشاد و مهرداد کاویانی) در جبهه به شهادت رسیدند که یکی از آنان هنوز مفقودالاثر است. همسرش نیز از ناحیه دو پا جانباز شد.

او زندگیش را وقف همسر جانبازش نمود. در محله ای زندگی می کرد که ماشین رو نبود. به ناچار همسرش را بر پشت می گرفت و برای مداوا به بیمارستان می برد. پس از آنکه پاهای مصنوعی برای همسرش تهیه کرد؛ زحمت راه بردن ویلچر او را نیز تقبل می کرد.

در سال 1366 به اتفاق همسرش، راهی زیارت خانه خدا شد؛ گویی خود می دانست که در این سفر به شهادت خواهد رسید. روز 9 مرداد 1366 روز برائت از مشرکین که به روز کشتار زائرین حرم امن الهی به دست عمّال سیاهی مبدل شد، دعوت پروردگار خویش را لبیک گفت و با پیکری گلگون به سوی بهشت موعود خداوند شتافت.

 

امام باقر(ع):

کمال حج به ملاقات کردن امام است.

 

منبع: جمعی از نویسندگان، آیینه و شقایق (یادنامه شهدای زن استان تهران (جلد دوم)، تهران، انتشارات منطقه مقاومت بسیج استان تهران، 1381

 


 
 
قسمتی از وصیت نامه شهید گرانقدر مهرنوش ایزدی
نویسنده : صفیه محمدیان - ساعت ۱۱:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٩/٧
 

وصیت نامه

ای خدای بزرگ آگاه باش که اینجانب تنها برای دفاع از دین و آیین تو به جبهه می‌روم نه برای کسب مقام. خدایا چیزی عزیزتر از جانم ندارم که فدایت کنم. با ایثار جانم به سوی خدا می‌روم. می‌روم تا اسلام نرود. می‌روم تا خط امام بماند، می‌روم تا نوای مولایم حسین (ع) سرور شهیدان اسلام را تکرار نمایم که فرمود هیهات من الذله.

شاخه گل صلواتی برای روح آن شهید بزرگوار


 
 
سنگ قبر عجیب
نویسنده : صفیه محمدیان - ساعت ۳:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٩/٧
 

سنگ قبر عجیب در گلزار شهدای دزفول

 

 

 
در گلزار بهشت علی دزفول، تنها یک قبر وجود دارد که بی نام، ساده و همسطح زمین است و آن قبر شهید بهمن دُرولی است که وصیت کرد: قبرم را ساده و هم سطح زمین درست کنید و با اندکی سیمان روی آن را بپوشانید و فقط با انگشت روی آن بنویسد: پر کاهی تقدیم به آستان قدس الهی


سنگ قبر عجیب در گلزار شهدای دزفول



 

به طور معمول در همه گلزارهای شهدا در شهرهای گوناگون، دیده می شود که مزار مطهر شهدا یک یا چند وجب از سطح زمین بالاترند؛ این بلندی مزار، در برخی از شهرها به یک متر هم می‌رسد. سنگ مزار شهدا هم معمولاً از نوع مرغوب انتخاب می‌شود. اما در میان گلزار بهشت علی دزفول، تنها یک قبر وجود دارد که بی نام، ساده و همسطح زمین است و آن مزار عارف وارسته فرمانده شهید بهمن ـ محمد جواد ـ دُرولی است. بهمن دُرولی همان دانشجوی ـ دانشگاه علم و صنعت ـ شهیدی است که وصیت کرد::


قبرم را ساده و هم سطح زمین درست کنید و با اندکی سیمان روی آن را بپوشانید و فقط با انگشت روی آن بنویسد: پر کاهی تقدیم به آستان قدس الهی

یادمان باشد آخرش اینجاست ها ....


 
 
هزاران قدم فاصله دارم با شما
نویسنده : صفیه محمدیان - ساعت ۳:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٩/٧
 

عارفی دلسوز

خدایا! آنچنان که از تو می‌ترسم، به رحمتت امید دارم. خدایا! می‌دانم آنچنان که داده‌ای مؤاخذه می‌کنی، اما ای فریادرس! روزی که مؤآخذه ام می‌کنی، هیچ جوابی برایت ندارم. تو را به وحدانیتت قسم می‌دهم آن روز دست رد بر سینه ام نزن!

خدایا! دوست داشتم در این مسافرت 25 ساله آنچنان در دنیا کشت کنم که در آخرت روسفید باشم، اما چه کنم که این سگِ نفس من را به دنبال خود کشید

این جملات آسمانی از خواجه عبدالله انصاری یا هیچ پیر عاشق و از دنیا بریده‌ای نیست. اینها را بهمن (محمد جواد) دُرولی نوشته است؛ دانشجوی عارفی که دنیا را سه طلاقه کرده بود و دل عاشق خود را به قرب الهی پیوند داده بود

بهمن در یکی از یادداشت‌هایش نوشته بود

امروز تا این ساعت برایم پر ارزش و فراموش نشدنی بود، زیرا مقدار زیادی بر اعمال گذشته ام بازگشت داشتم و استغفار نمودم ... خدایا! راضیم به رضایت، ولی دوست دارم و امیدوارم هر لحظه که نوبتم باشد، حتی مویی از بدنم باقی نماند

مناجاتی از فرمانده شهید بهمن دُرولی

خدایا تو شهادت را نصیبم کن، خود چگونه شهید شدن را انتخاب خواهم نمود، خدایا تو شهادت را نصیبم کن که خود عشق و عاشقی را به حد اعلای آن خواهم رساند، خدایا آن گونه خواهم بود که تمام وجودم شیفتگی عشق رسیدن به وصال و حضور به درگاهت را گواه بگیرند.

خدای من، از سر تا به پا در خدمت شمایم، تمام وجودم را هدیه می‌کنم، چشمانم، پیشانی و سجده گاهم را، سینه و قلبم را، گلو و حنجره ام را، دهان و زبانم را، دست ها و پاهایم را و جزء جزء بدنم را به ساحت مقدست هدیه خواهم کرد، آنگونه به درگاهت خواهم آمد که عشقم را با تمام وجود خود اعلام کرده باش

امّا ای خدا، ای رازدار بندگان شرمگینت، ای آنکه در خلوتخانه ام، در خلوت های شبانه ام تنها تو را می‌طلبیدم، ای آنکه تنها عشق من، مولای من، مرا ببخش

جسمی را که به من به امانت سپرده بودی سالم نیاورده ام، خدایا آن را پاره پاره آورده ام مرا ببخش، مولای من عفوم کن و در این خصوص از ضاربان بپرس که باید آنها پاسخگوی این عمل ننگین باشند، از خسارت زدگان به جسمم بپرس به چه جرمی آن را دریدند، به چه گناهی به آن حمله ور شدند و گناه من چه بود که اینگونه به درگاهت مرا آورده‌اند

خدای من، جرم من خدا خواهی بود، جرم من تنها عشق به تو بود، جرم من عدالت خواهی بود، جرم من این بود که تنها تو را می‌خواستم، نمی‌خواستم بنده غیر تو باشم و حنجره پاره ام این گواهی را می‌دهد که فقط تو را می‌طلبیدم و از چشمانم بپرس که فقط آنجا را که تو فرموده بودی می‌نگریستم و از دست ها و پاهایم سئوال کن که فقط برای رضای تو گام برداشته ام

خواب های عجیب

بهمن خواب های عجیبی می‌دید. که همه را هم یادداشت می‌کرد

 خواب دیدم برای دومین بار به مکه مشرف شده‌ام ولی این بار با گذشته فرق می‌کند. همه را نامه‌ زیارت می‌دادند ولی موقت می‌توانستند زیارت کنند؛ اما به دست من نامه‌ای دادند که چند جمله به این مفهوم نوشته شده بود: طواف همیشگی

در همین حال، یکی از شهدا را دیدم که اصرار می‌کرد کاری کنم تا به او اجازه‌ی زیارت داده شود. من هم کارت طواف همیشگی را به دستش دادم. او زیارت کرد و دوباره کارت را به من داد. ناگاه با صدای مؤذن گردان از خواب پریدم

 شب سوم شعبان 1406 هجری قمری برابر با 8/1/1365 - تهران، شهید حسین غیاثی را در خواب دیدم که گفت: «زود بیا که منتظرت هستیم و جایت نیز مشخص و معین شده است

پس از این خواب بهمن به دزفول می‌آید و از آنجا به جبهه اعزام می‌شود. درست در روز  20/3/1365 آسمانی می‌شود