زنان شهر بهشت

در آغوش نور
نویسنده : صفیه محمدیان - ساعت ٢:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٢٩
 

مدت ها بود که تعریف کتاب در آغوش نور را از یک واعظ اهل فضل شنیده بودم و کمی بعد از این تعریف آن را دانلود کردم و بعد از مدتی فرصتی شد تا آن را شروع کردم. از خواندن سطر به سطر آن دچار شعف شدم و ودر لحظاتی از عشقی که خدا نسبت به ما داره و ما ازش غافلیم شزمنده شدم شاد شدم و گریستم.
مطمئنا در احادیث و روایات ما بسیار زیباتر به مبحث مرگ و زندگی جاوید علت آفرینش و چگونگی آن توضیح داده شده است.
ولی در عین حال این کتاب با بیان تجربه ای حقیقی از مرگ به شکلی ادبی و البته حقیقی ما را حتی اگر زیاد معتقد نباشیم به فکر فرو خواهد برد و حتی بالاتر شاید مثل من با خواندنش دچار شعف، امید و البته غم از غفلت های گاه بی گاهت شوید در هر حال شما به خواندن این کتاب  جالب و بی نظیر دعوت می کنم. لبخند

اگر دوست داشتید احساس و نیتیجه ای که بعد از مطالعه کتاب کردید را به منم بگویید خوشحال میشم.

 

بخش های از جملات کتاب

 

«...از همه مهم تر این بود که دیدم عشق از همه چیز برتر است. دریافتم در حقیقت ما بدون عشق هیچیم. ما این جا هستیم تا به هم یاری رسانیم، از یکدیگر مراقبت کنیم, بفهمیم، گذشت کنیم و به دیگران خدمت نماییم ،. ما اینجاییم تا عاشق همه کسانی باشیم که روی کره خاکی زندگی می کنند . آنها تز لحاظ معیارهای این دنیا ممکن است سفید پوست، زرد پوست، سرخ پوست، زیبا، زشت، لاغر، غنی، فقیر، باهوش یا نادان باشند، اما ما حق نداریم با دیدن ظاهر آن ها در موردشان قضاوت کنیم. همه ارواح ظرفیت آن را دارند که مملو از عشق و انرژی جاودان شوند. در ابتدا هر روحی دارای درجه ای از نور و حقیقت است که می تواند ان را تکامل بخشد.

سنجش این مسایل از توان ما خارج است. تنها خداست که از دل بندگانش آگاه است و می تواند بدون نقض در مورد آن ها قضاوت کند. او روح ما را می شناسد، اما ما فقط ضعف ها و قوت های مقطعی را می بینیم و به علت محدودیت هایمان اغلب نمی توانیم از راز درون انسان ها آگاه شویم...»


<< کتاب در آغوش نور >>
نویسنده: بتی حین ایدی
مترجم: غباس زارعی